قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم
قرار نبود اينجوري شه يهو بشي همه کسم
راستي چي شد؟ چجوري شد؟
اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست که کم شه از جرم خودم
.......
به ملاقات آمدم
ببين که دل سپرده داري
چگونه شد که از احساس عشق شدي فراري
نگاهم کن ، دلم را عاشقانه هديه کردم
تو دريا باشو من ، جويبار عشق و در تو جاري
من از پروانه بودنها ،
من از ديوانه بودنها ،
من از بازي يک شعله ي سوزنده ،
که آتش زده بر دامان پروانه نميترسم
من از هيچ بودنها،
از عشق نداشتنها،
از بي کسي و خلوت انسانها ميترسم
راستي چي شد؟ چه جوري شد؟ اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست که کم شه از جرم خودم
من از عمر رفاقتها،
من از لطف صداقتها،
من از بازي نور در سينه ي بي قلب ظلمتها نميترسم
من از حرف جدائي ها،
مرگ آشنائي ها
من از ميلاد تلخ بي وفائي ها ميترسم
راستي چي شد؟ چه جوري شد؟ اينجوري عاشقت شدم
شايد ميگم تقصير توست تا کم شه از جرم خودم
( شعر از ژاکلين ) تقديم به (*) خود خودم
نوشته هاي ديگران()